تبليغاتX
خلوتگاه عشاق
در انتظار مرگ
رها ميشوم

  در اغوش   بستر

دلم ميخواهد بخوابم  

وقتي خورشيد دميد

من سلامش گويم 

 و بسوي سايه خويش بدوم

يخ زده 

 يخ زده از تاريخ 

از زندگي

  از مرگ  

از هياهوي روز

در پناه اتاقم با قاب هاي  خالي 

 من هيچ نيستم

پشيمان از بودن    




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 1:31
توسط ..:: تنهاترین ::..

خدایا اگر تو درد عاشقی را می کشیدی

                              تو هم درد جدایی را به سختی می کشیدی

 اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی

                              پشیمان می شدی از این که عشق را آفریدی.......




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 3:35
توسط ..:: تنهاترین ::..

صدایم کن

نفس های تو در گوشم کلامی عاشقانه ست

اگر ازبودن و ماندن بدون عشق دیگرم شادی

صدایم کن....دعوتم کن

به آغازی که من بی عشق میمیرم

اگر خوابم،اگر بیدار!

اگر هستم ، اگر هوشیار!

در آغوشت نگاهم دار!

اگر کویرم ، اگر گلزار!

اگر هیچم ، اگر بسیار!

صدایم کن...

در آغوشت نگاهم دار!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 3:34
توسط ..:: تنهاترین ::..

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم

 نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم

فقط احمقانه سکوت می کنیم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 3:33
توسط ..:: تنهاترین ::..

آنقدر خسته ام که نام خود راهم فراموش کردم و هیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را بوییدم



خسته ام


اما با تمام خستگی هام باز هم نمیتوانم فراموشت کنم


نمی توانم از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم


دوست دارم تو را در آغوشم بگیرم

اما حیف که نمی توانم


اگر شوق دیدن تو نبود ، هیچ گاه چشمانم را باز نمی کردم



خسته ام


دوست دارم هر روز بر باشکوه ترین قله زندگی بایستم و وبا تمام وجودم به تو سلام کنم


به تو بگویم نازنینم دوستت دارم وبا تمام وجودم به تو وابسته شدم



لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 3:16
توسط ..:: تنهاترین ::..

من مسافرم ...

مسافری که میان بودن و نبودن میان ماندن و رفتن ... میان دو تناقض گیر افتاده است

مانده ام بر سر دوراهی ..

نه توان آن دارم که تو را بگذارم و بگریزم .... نه حق ماندن دارم ....

به آینه روی دیوار زل می زنم ...

دیگر تصویر آینه درخشان نیست ...

چشمهایم دیگر برق نمی زنند...

نگاهم خیره و مات شده ...

اشک از چشمهایم غلط می خورند و می چکند ... حیف !

دلم به تو خوش بود .

به این که هستی

به این که هر وقت دلم می گیرد آغوش تو هست

به این که حرف هایم را خوب می فهمیدی

چقدر دلم گرفته

کاش می فهمیدی

کاش می فهمیدی که تمام دلخوشی های کسی هستی که تو را به جان دوست دارد

کاش می شد اشک بود .

کاش می شد در پای عشق چکید




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:20
توسط ..:: تنهاترین ::..

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 2:57
توسط ..:: تنهاترین ::..

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 2:54
توسط ..:: تنهاترین ::..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:0
توسط ..:: تنهاترین ::..




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:56
توسط ..:: تنهاترین ::..

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن

**************************************************

از ارزش يادگار ، يادت نرود يادت نرود ز يار ، يادت نرود وقتي كه دلت ز زندگي مي گيرد از ساقي گلعذار ، يادت نرود شب گر ز شراب گونه ات گلگون است از صبحدم خمار ، يادت نرود

**************************************************

نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم

**************************************************

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:43
توسط ..:: تنهاترین ::..

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم: یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم دل کسی رو که بفهمم دوسم داره، هر روز به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم هیچ وقت به هیچ کس فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم*



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 18:25
توسط ..:: تنهاترین ::..

.....روزي که دلم پيش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردي که مرو روزي که دلت به ديگري مايل شد کفشان مرا جفت نمودي که برو...............بوديم و کس پاس نميداشت باشد که نباشيم بدانند که بوديم..................اخه بی قبله عشق نماز عاشق جی میشه؟ اخر غصه چشات سهم چشای کی میشه؟............... هزار بار قسم خوردم كه ديگه اسم تو را بر زبان نيارم ولى افسوس كه اسم تو قسمم بوده...!

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 18:7
توسط ..:: تنهاترین ::..

گفتند ستاره را نمي توان چيد و آنان که باور کردند، براي چيدن ستاره حتي دست دراز نکردند اما باور کن که من بسوي دورترين و زيباترين ستاره دست بردم و هر چند دستانم تهي ماند اما چشمانم لبريز ستاره شد ستاره هاي درونت را در شب چشمانم رها ساز و باور کن عشق را هدفي نيست، آنچنان که دست يابد٬ در آغوش جاي گيرد و در آئينه چشمانت به تصوير نشيند باور کن که عشق خود همه چيز است



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 18:0
توسط ..:: تنهاترین ::..

دنيا را بد ساخته اند ،كسي را كه دوست داري ،تو را دوست نمي دارد ،كسي كه تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري


اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند،و اين رنج است





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:28
توسط ..:: تنهاترین ::..

به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟

2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟

3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟

4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟

5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟

6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟

و اما جواب ها.....

1. راه نمایانگر حالت عاشق شدن شماست. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی اینکه خیلی زود و به آسانی عاشق می شوید. اگر راه طولانی را انتخاب کنید، شما برای خودتان زندگی می کنید و زود در دام عشق گرفتار نمی شوید.

2. شمارش تعداد گل های قرمز نمایانگر میزان دَهِش شما در رابطه تان است، و تعداد گل های سفید نمایانگر توقعات شما از طرف مقابل است. اگر 18 شاخه گل قرمز و 2 شاخه گل سفید انتخاب کنید، یعنی در رابطه %90 دهش دارید و درعوض فقط %10 توقع دارید.

3. این سوال نمایانگر رفتار شما در برخورد با مشکلاتی است که در رابطه تان پیش می آید. اگر از اعضای خانواده می خواستید که دوستتان را صدا کند، یعنی فردی هستید که از ایجاد مشکلات در رابطه احتراز می کنید و درصورت وقوع مشکل، امیدوارید که به خودی خود حل شود. اما اگر خودتان برای صدا کردن دوستتان می روید، یعنی فردی رک و راست تر هستید و برای حل مشکلات فوراً اقدام می کنید.

4. محلی که برای گذاشتن گل ها انتخاب میکنید، نمایانگر میزان علاقه ی شما برای ملاقات کردن دوست پسر/دوست دخترتان است. اگر گل ها را روی تختخوابش بگذارید یعنی دوست دارید او را زود به زود ببینید. اما اگر آنها را روی طاقچه ی پنجره بگذارید یعنی دوست ندارید او را مداوماً یا زیاد ملاقات کنید.

5. این سوال نمایانگر نگرش شما به شخصیت طرف مقابلتان است. اگر ببینید که خواب است، شخصیت دوست پسر/دوست دخترتان را می پسندید و او را همانطور که هست دوست دارید. اما اگر ببینید که بیدار است، شما می خواهید که دوستتان برای شما تغییر کند.

6. راه برگشت به خانه نمایانگر این است که چه مدت در رابطه ی عشقیتان می مانید. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی خیلی ساده و زود از کسی دل می کنید و رابطه تان را بر هم می زنید. اما اگر راه طولانی تر را انتخاب کنید، طولانی تر در رابطه هایتان میمانید.
*البته دوستان چون اینجور میل ها پشتوانه علمی و روانشناسی نداره زیاد جدی نگیرید و تو رابطه های قشنگتون تاثیر ندین




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:26
توسط ..:: تنهاترین ::..

يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 6:52
توسط ..:: تنهاترین ::..

من از یک سیب شروع شدم؛ از یک درخت در باغچه ای که از بهشت جدا شده بود. من از یک حرف شروع شدم؛ از دهان پرنده ای زیبا که در اعماق کهکشان راه خود را گم کرده بود.

یک سیب و یک حرف, سرمایه ی قشنگیست نه؟ سیب را به دو نیم می کنم. نیمی را به تو می دهم و نیمی دیگر را به دریا تا پس فردا

رودهای فراوانی به دنیا آورد. یک رود سهم تو, یک رود سهم من و یک قایق کوچک برای هردومان. بیا به سمت آوازهای بکر پارو بزنیم. چه خوب بود کسی برای شبهای بلند من قدری خورشید

می آورد. من سهم خود را به سایه ها می دادم و به پسرکی تنها که در چهارراههای زندگی برای عابران خسته آرزوی خوشبختی می کند.*

چه خوب بود کسی از فراسوی باران می آمد و بختم را از خوابی هزاره بیدار می کرد. آن وقت تا آخرین دقیقه ی حیات در میان ستاره ها راه می رفتم و برای آنها از تو می گفتم.*

بیا تا فرشته ها بالا برویم. یک شوق کودکانه سهم تو, یک حسرت طولانی سهم من. اگر فرشته ها برای من و تو دعا کنند, آسمانها از هم خواهند شکافت وما ناگهان پنجره ی سپیدی را که خدا پشت آن نشسته خواهیم دید




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 6:41
توسط ..:: تنهاترین ::..

دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشي مياي بازي کنيم؟بعده اينکه بازيمون تموم شد گفتي تو بهترين داداشه دنيايي،وقتي بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو ميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايي وقتي ازدواج کرد من ساقدوسش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه دنيايي و وقتي مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو بهترين دادشه دنيايي چند وقت بعدي وقتي دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيايي




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 6:22
توسط ..:: تنهاترین ::..

 شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ ...

 

من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی خوش باش

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 4:47
توسط ..:: تنهاترین ::..